محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

611

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

بيت « 2 » ديدى تو ريز و كام به دو اندرون بسى * با ريد كان مطرب بودى بفر و زيب ريدك - [ بكسر راء و فتح دال ] كودك باشد و ريز را بمعنى رحمت نيز آورده‌اند چنان كه « 1 » حكيم خاقانى گويد : بيت « 2 » اى فيض رحمت تو روان سوى عاصيان * ريزى بريز بر دل خاقانى از صفا و در مؤيد الفضلاء « ريزى بريز » را بمعنى رحمتى كن و جرعه‌اى بريز آورده « 3 » . رز - [ بفتح ] درخت انگور باشد و انگور را به اين معنى دختر رز مىگويند . حكيم انورى گويد : بيت دختر رز كه تو بر طارم تاكش ديدى * مدتى شد كه در آونگ سرش در كنبست « 4 » و شراب را نيز دختر رز گويند چنان كه حافظ شيراز گويد : بيت « 2 » به نيمشب اگرت آفتاب مىبايد * ز روى دختر گلچهر رز نقاب انداز و رز بمعنى باغ نيز به نظر رسيده چنان كه « 1 » شيخ نظامى فرمايد : بيت « 2 » چو سيب رخ نهم در دست شاهان * سبد بارز برد سيب سپاهان و نيز بمعنى رنگ كننده و امر برنگ كردن نيز آمده . « 21 » مثال اين دو معنى رشيدى گويد : بيت به دو داد جامه كه اى « 5 » رنگ رز * تو اين را برنگ رخ من برز ريونيز « 6 » - نام پسر كيكاوس كه در جنگ پشن بدست برادران پيران كشته گشت . « 22 » مثالش شهنامه : بيت « 7 » به پيش سپه كشته شد ريونيز « 6 » * كه كاوس را بد چو جان عزيز

--> ( 1 ) اصل : چنانچه . ( 2 ) كلمه در « س » نيست . ( 3 ) اينجا « غ » لغت مركب « رندان خاك بيز » را آورده بود كه بباب استعارات و كنايات آخر كتاب برديم . ( 4 ) « س » : كبنست . ( متن از « ب » است ) . ( 5 ) « الف » « ن » « ب » : آن جامه كاى . ( 6 ) « ن » : ريوشيز ؛ « س » « الف » « ب » : ريوتيز . ( متن تصحيح قياسيست ) . ( 7 ) كلمه از « ن » است . ( 21 ) در برهان بمعنى زهر هلاهل و خود انگور و بكسر اول مخفف ريز نيز هست . ( 22 ) در برهان است كه بعضى گويند بدست فرود پسر سياوخش كشته شده است .